آخرین مصاحبه استاد شجریان در سال ۹۵
استاد شجریان در آخرین مصاحبهاش: وقتی مردم دردی دارند من باید از درد دل آنها بگویم
ایران : محمدرضا شجریان در آخرین گفتگویش گفته بود، هرگز موسیقی ام را در خط یک حزب خاص قرار نداده ام. من در وهله اول برایمردمان سرزمین خودم که به زبان فارسی صحبت می کنند و این موسیقی را خوب می فهمند کار می کنم و بعد هم برای دیگران که اگرموسیقی زبان بین الملل است و آن را می فهمند شاهراه من اینجاست.
روزنامه ایران ۱۷ خرداد ۱۳۹۵ گفت و گویی را با خسرو آواز ایران ترتیب داد که بازتاب وسیعی داشت، مصاحبه ای طولانی که در آغازبیماری او بود و دیگر هرگز تکرار نشد. استاد محمدرضا شجریان در این مصاحبه دیدگاههایش را درباره مسائل مختلف بیان کرد؛ ازهنر و موسیقی گرفته تا دیدگاهها و رویکردهای متفاوت مذهبی نسبت به موسیقی.
بخشهایی از این مصاحبه را در ادامه می خوانید:
نهال هنر من از آبشخور سرزمین ایران، این دیار کهن و مهد تمدن و فرهنگ و زندگی گرفته است. زندگی من از کودکی در میان همینمردم هنردوست و نازک اندیش، رنگ و معنا پذیرفته است. البته که نهایت خواسته و عشق من کار در داخل مملکتم برای مردمانی است کهبا من می گریند و با فغان من همنوایی می کنند. ...چه اینجا و چه آنجا، جهان برای من ایران است و ایران برای من جهان است.
موسیقی آوای هستی هست و هستی، خانه خاطرات ماست...، همچنان که فروغ و تابش خورشید، روشنایی بخش و گرمی کارگاه هستیاست. این هر دو (یعنی آواز و خاطره) با هم آفریده شده اند. از اول تا به ابد خواهند بود. آواز در فرهنگ ایران بیانی دیگر از مفاهیمسودای دل عارفان و شاعران است و تاکید من همیشه بر این بوده است که شور امید جامعه ایران همانا غنای آواز است که زندگی بخششعر است.
هنرمند اگر در قاب و قالب احزاب و گروه ها قرار بگیرد به اندازه همان قاب کوچک می شود. هنر خیلی وسیع تر از این حرف هاست. هنرمثل خورشید به دوست و دشمن باید یکسان بتابد. من وقتی که آواز می خوانم کاری ندارم مخاطبین من دیدگاهشان یا زبانشان چیست.
هرگز موسیقی ام را در خط یک حزب خاص قرار نداده ام. من در وهله اول برای مردمان سرزمین خودم که به زبان فارسی صحبت میکنند و این موسیقی را خوب می فهمند کار می کنم و بعد هم برای دیگران که اگر موسیقی زبان بین الملل است و آن را می فهمند شاهراهمن اینجاست.
من به عنوان کسی که در این جامعه زندگی می کنم، برای دل مردمم می خوانم. وقتی مردم دردی دارند من باید از درد دل آنها بگویم. والاچه چیزی دارم بگویم؟ ... کار من اجتماعی است و از درد اجتماع می گویم. گاهی به خود اجتماع باید تذکر بدهیم و بگوییم اشتباه میکنید. و گاهی دولت دارد در مورد مردم اشتباه می کند ما می گوییم که اشتباه نکن و مردم چیز دیگری می خواهند. این کار یک تذکراست.
من کاری هم که می کنم برای مردمانی است که با هر اعتقادی که دارند زندگی می کنند.
هر نظامی؛ مثلا در نظام جمهوری اسلامی که همه آن را پذیرفته اند، یک آدمی می آید یک کار اشتباهی می کند. ما به او تذکر می دهیم. این تذکر دلیل آن نیست که با نظام جمهوریت مخالفیم. این آدم اشتباهی کرده و دروغی گفته است به او تذکری می دهیم. یا وقتی به یکنفر می گوییم تو حق توهین کردن به مردم را نداری این درافتادن با کل نظام نیست. عده ای می خواهند سوء استفاده کنند که چون اینشخص به وزیر یا رئیس جمهور گفته این کار را اشتباه انجام دادی، پس این آدم با اصل جمهوری مخالف است که این ستم است.
به دلیل اخلال (ضد انقلاب) در کنسرت استکلهم، سه کنسرت دیگر را اصلا برگزار نکردیم. کلی هم شخص خودم ضرر و زیان برایکنسرت ها دادم، مخارج و پول سالن هم افتاد گردن من و همه را پرداخت کردم. هیچ کس نیست که بگوید آفرین شجریان که این کارها راکردی! من نمی خواستم کار سیاسی بکنم. ما از سیاست به دور هستیم اما عده ای کار سیاسی می کنند و برنامه ما را به هم می زنند.
ای کاش کنسرت چاووش در سال ۵۸ در دانشگاه ملی را هم نمی رفتم. چون بعدا به من مهر توده ای خورد. بعدا متوجه شدم توده ای هااز قبل برای این برنامه تبلیغ کرده بودند. خدا شاهد است من سه سال برای این برنامه خانه نشین شدم که بگویم من توده ای و عضو هیچحزبی نیستم. از سال۵۸ تا ۶۱ که اولین کنسرت را با پرویز مشکاتیان در سفارت ایتالیا برگزار کردم، خانه نشین بودم. نه جواب تلفن رامی دادم نه کسی را می دیدم. فقط در خانه بودم و با پرنده ها و گل کاری سرگرم بودم.اینها را هیچ کس نمی داند چون من نمی خواستموارد حزب و سیاست شوم. من می خواهم هنرمند باشم و برای مردم کار کنم و به مردم راست بگویم.
ربنا را در سال ۵۸ برای مردمی خواندم که با یک اخلاصی روزه می گیرند و نزدیک افطار حال و هوای خاصی دارند و در واقع یکمناجات برای آنها است.
اگر آواز بمیرد غزل هم خواهد مرد. چون غزل ارزشش در ترانه سرایی دیده نمی شود چون گرفتار ریتم می شود و مفاهیم از بین می رود. ...غزل موقعی در جامعه زنده است که با آواز می آید.
خانه موسیقی پایگاهی برای هنرمندان موسیقی است که دور هم جمع می شویم تا راجع به موسیقی و حق و حقوق هنرمندان صحبتکنیم.
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت