اندر احوالات مجردی و ازدواج


موبایلم زنگ خورد.

بابام بود!

سلام کردم.

گفت: سلام پسرم!

بعد از احوالپرسی..

گفت: چرا ازدواج نمی‌کنی؟

گفتم: مجردی چشه مگه؟

گفت: چیزیش نیست اما نمی‌خوای یکی باشه لباساتو بشوره و برات غذا درست کنه صبح که بیدار می‌شی یه استکان چای برات فراهم کنه؟

گفتم: دارم که

گفت: خجالت بکش بی‌تربیت من باباتم با چه رویی تو روی من از روابط نامشروع حرف می‌زنی

گفتم: نه رابطمون کاملا شرعی است من پول دادم مالکشم

گفت: احسنت بی‌وجدان من چنین آموزه های بهت دادم؟ تو خجالت نمی‌کشی چنین نگاهی به جنس مونث داری؟

گفتم: بابا جون جنس مونث چیه؟ روابط نامشروع کجا بود؟

لباسام ماشین لباسشویی و اتو زحمتش می‌کشه ، می‌شوره و صاف می‌کنه

خورد و خوراکم با پلوپز و آرام‌پز و اجاق گاز

آب و چای رو هم که چای‌ساز دمش گرم چنان دم می‌کنه توی استکان کمر باریک قند پهلو ارائه می‌ده که خود به‌خود بدون دود و دم، خارش نشعگی می‌افته به جونم

جارو‌کردن خونه هم که نمی‌ریزم که بخوام جارو کنم فوقش اگه ریخت هم جارو برقی رو باشد برکت

فقط زحمت به برق‌زدن و روشن‌کردن این ابزار می‌مونه که خودم هستم حالشو نداشته باشم هم بلاخره خونه مجردی خواهان زیاد داره دوستی، همکاری، همکلاسی، فامیلی . . . بلاخره یکی گذرش به کلبه من می‌افته روشن و خاموش کنه اینا رو

گفت: بچه نمی‌خوای؟

گفتم: مگه ماشین جوجه‌کشیه که واسه بچه برم زن بگیرم

گفت: نمی‌خوای همکلام و هم‌صحبت داشته باشی؟

گفتم: عشق است تلفن هوشمند و واتساپ و تلگرام هم‌‌صحبت زیاد هم دارم

می‌خوای معرفی کنم؟

گفت: هان؟ نه مامانت گوشاش تیز شد بعد صحبت می‌کنیم

گفت: حالا من نباید نوه خودم رو ببینم؟

گفتم: بابا جان پسرت چه گلی به سرت زده که نوه بزنه؟

اونم می‌خواد بیاد فردا بشه یه پسر جلف زیر ابرو‌بردار و دنبال قرطی‌بازی حیثیت خانواده رو ببره. منم هر روز باید برم دنبال رفع هنرنمایی‌هاش در اجتماع. بچه اینجوری نباشه بهتره. منم وقت ندارم تربیتش کنم مطمئنا همینی می‌شه که گفتم. بگذار زندگیمون بکنیم بابا جون. رفتم سر منبر و ادامه دادم که چنان است و چنین

گفتم: الان هروقت دلم بخواد می‌خوابم هروقت دلم بخواد بیدار می‌شم ساز می‌زنم. می‌زنم زیر آواز و عربده می‌کشم و میرم میام یا اصلا خونه نمیام…

ازدواج کنم باید همه چی رو بگذارم کنار و به وقت بخوابم به وقت بیدار بشم به وقت برم به وقت بیام. تازه پول توجیبم رو هم باید نصف بیشترش رو خرج همسر مکرمه محترمه کنم

اااااگه شانس بیارم خودش فابریکی قطعاتش مثل چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن و یه گردو، خانم خوشگل و بی‌نیاز از عمل و بوتاکس و توک چینی نداشته باشه. چون اگه این سرویس صافکاری‌ها بیفته گردن من، تقریبا ۸۰ درصد یه صفرشو باید خرجش کنم.

سکوت بابام عجیب بود

گفتم: الو

جواب نداد

تلفن قطع شد بود

زنگ زدم به بابا گفتم: چی شد بابا جان

گفت: چرا من هزینه شر و ور گویی‌های تورو بدم؟ خودت زنگ زدی حالا ادامه بده.

گفتم: تا کجاشو شنیدید؟

گفت: توی مسیر صافکاری پیاده شدم

خلاصه اونجا رو که نشنیده بودند دوباره تا آخر عرض کردم

گفت: دیگه چی؟

گفتم: همین دیگه تموم شد

گفت: بهتره از تو کره‌ای پا نگیره

تو که من باباتم و اخلاق و ادب و نزاکت داشتم شدی این. اونی که توی بی . . . بی . . . ، باباش باشی چه جانوری می‌شه خدا داند.

گفت: ازت خواهش می‌کنم مدیون منی تو یکی هیچوقت ازدواج نکن بگذار نسلت منقرض شه بره پی کارش. ای کاش خدا مذکرت نکرده بود پسر.

برو وقتمو نگیر می‌خوام برم به حرفات فکر کنم یه چیزایش جای تفکر داشت

تق!!

گوشی رو قطع کرد بابا جان و . . .

روزبه سعدآبادی

منبع
http://yaranews.ir/news/2337

بیانیه کانون ادب و هنر آتشگاه دانشگاه آزاد بوشهر بوشهر

روزبه سعدآبادی:
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ
. . .
عارف قزوینی

درود بر آنان که شریف زیستند و شریف بسوی دیار باقی شتافتند

شاید نمای از شرافت ما انسانها در مرگمان جلوه گری کند که چقدر اندوه بر دیگران بگستریم و چقدر یادمان یادگار ماند
خبر بر خاک افتادن سرو قدان وطنمان آنهم در لباس سربازی وطن ماتم نشینمان کرد و سوگی چون سوگ سیاووش بر تمامی ایران عزیز گسترانید و تلختر شد کاممان با رسیدن خبر کشته شدن محیط بانانمان به تیر خودخواهی شکارچیانی که وا اسفا که نشانه گر تفنگشان تفاوتی میان سینه ی بره آهو و انسانی از جنس خودش نیز نمیداند.
باری افسوس میخوریم که در زمانه ای نفس میکشیم که اینچنین اسیر غفلتهای انسانی شده ایم که خود هم نوعمان را به خاک و خون میکشیم.
از دور دست به خانواده ی جانباختگان دو واقعه ی تلخ درود میفرستیم و دستان پر مهر مادران و پدران سربازان تحصیلکرده وطن و محیط بانان گرانقدر را به مهر و ستایش میبوسیم و نه در مقام فرزندشان که در پوشش دوستداران فرزندانشان در برابرشان زانو میزنیم و کرنش میکنیم و سر به تعظیم فرو می آوریم
و آرزو میکنیم شکیبا باشند و روزی برسد که دیگر چونین غافل از هم نباشیم و عدل چنان دادگر شود که نشانی از این دست وقایع در گستره ی وطنمان، افسانه شود.

کانون ادب و هنر دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر (آتشگاه)
چهارم تیر ماه 95

برای سربازان و محیط بانان

چه بگویم
چه میتوانیم بگویم
جز آه و حسرت
جز زنهار و دریغ و افسوس
افسوس که غافلیم از یکدگر
دریغ که ما خود شتاب دهنده ی کاروان مرگ هم وطنانمانیم
از به خاک و خون غلطیدن سربازان تحصیلکرده مان بگوئیم یا شهادت محیط بانانمان
گله از کدام کنیم
از تیر شکارچیانی که تکلیفشان باخودشان نیز معلوم نیست که برای شکار آهو می آیند یا شکار آدم
یا گله از راننده ای که در قسمت بار اتوبوسش نیز انسانهای رنجور بگذشته از مرز را چون کالا بار میگیرد همانانی که به امید دستیابی به لقمه ای نان از محل کارگری و زحمتکشی برای خانواده تن به همه خاری داده است
از کدامین بگوئیم که هیچ یک را جبران شدنی نیست
چرا ما ایرانیان همواره بیشترین قربانیان غفلتهای بشری هستیم
اینجا دگر گناه از هیچ کس نیز جز ذات بشریت خدشه دار خودمان
آری خودمان خودمان خودمان
خودمانیم که با خودمان چونین میکنیم
نه حمله ی تروریستی است و نه مزدوران و نه داعشیان که اتوبوس سربازانمان را به دره غلتاندند و ماشه ی آن تفنگی را چکاندند که در دوربینش مگسک به سینه ی انسانی نشانه رفته بود نه آهوی و قوچی
حال هرچه ماتم بگیریم و سوگواری کنیم نه حال مادر چشم انتظار دلبند به اجباری رفته را میدانیم که هرگز کلون خانه اش را آن دست زیبای فرزند نکوفت
و نه حال همسر و فرزندی را که شوی و پدر به محیط فرستاده که هم حیات حیوانانش را پاسداری کند و هم معاشی به خانه آورد و دگر بازگشتی نداشت.
کاش
کاش قدری بیندیشیم
التماس کمی تفکر
روزبه سعدآبادی

مصادره ی مشاهیر و مفاخر

آواز دستگاه سه گاه استاد شجریان بر غزل عطار امروز باز شنیدم
که میگوید
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم از این خوشتر نمیدانم
. . .
با خود گفتم عجب غزلی و به فکر فرو رفتم که بنظر که عطار کمی مظلوم مانده در غزل
وقتی نام غزل به میان است ناخودآگاه بیاد سعدی و حافظ خواهی افتاد
و وقتی سعدی و حافظ به زبان آمد فردوسی و مولانا و نظامی بعنوان پنج ادیب سرآمد پارسی
بعد با خود اندیشیدم که خیام و باباطاهر و رودکی و فائز و ابوسعید ابولهیر و خواجو کرمانی و . . . دیگران هم که هستند
معاصرین هم که هر یک خود نابغه ای اند
چون نیما و اخوان و سایه و شاملو و سهراب و رهی و . . .
افکارم چرخید و چرخید و چرخید میان همه ادیبان و اندیشمندان و علما و دانشمندان چون ابن سینا و زکریای رازی و ملاصدرا و ابوریحان و حسابی و . . . دیگر بزرگان
به یکباره بیاد دست درازیهای همسایگان و حتی دوردست کشورهای افتادم که هر یک از بزرگان این خاک را بنام خود قصد مصادره و ثبت جهانی داشته اند
شاید مطلع نباشید که
ابن سینا را ترکیه و ازبکستان، مولانا را ترکیه، ملانصرالدین را ترکها و عربها و قفقازها و بوسنیای ها و افغانها و هندیان و پاکستان، فردوسی را افغانها، فارابی را قزاقستان و ترکیه، خیام را عربهای کویت، نظامی را آذربایجانیان، ابوریحان را عربها و حتی پوریای ولی را هم افغانستان مدعی تصاحبند و حتی در تمامی موارد سندسازی کرده اند برای ثبت جهانی بنام خودشان
بماند که دولت ایران جوابی نداده و مشتی بر دهانشان نمیکوبد و سرجایشان نمینشاندشان
این درحالی است که برای رفع تابعیت شیخ شیعه ی بحرینی فرمانده عالیقدر سپاه انقلابمان برافروخته و تهدید به نابودی حاکمان بحرینی نمود و احسنت بدین شجاعت و نوع دوستی.
بماند که ساز شهیر تار از آلات بینظیر موسیقی ایرانی با همین سند سازیها بنام کشور چند بیست سال سر از تاریخ برآورده ی آذربایجان ثبت جهانی شد و صدایمان در نیامد.
اما شاید بد نباشد از شهیرانمان به دیگران وام دهیم که ما به وفور داریم و آنان یا به تک یا به هیچ
از میان همه مدعیان من به دانش ناچیز خود فقط یک پاکستان را میدانم که اقبال لاهوری داشته و دیگر هیچ و دیگران جز هند که هیچ به هیچ
شاید اگر ابن سینا ترک یا ازبک بود شهیر تر بود و ملتش بیشتر و بهتر قدردانش بودند
شاید اگر مولانا ترک بود و دیگران هم به مثال هر یک به جای دیگر منتصب دولت آن کشور قدردانتر بودند
انکار نمیکنم که ملت ایران هر یک از بزرگان علم و دانش و ادب و فرهنگ و هنرش را عاشقانه دوست دارد
این امروز که خسرو آواز ایران در آن سوی اقیانوس در خاک آمریکا برای درمان سرطان دربستر است و ملت هریک به نوعی نگرانی خود از بیخبری را ابراز میکند نمایانتر از هر روز است
ولیکن نقش نظام و دولت و حکومت هر کشور در پاسداری از بزرگان و افتخارات یک ملت اگر نگویم بیشتر از توده ی مردم است کمتر نیز نیست
حال که چونین است و چنان
در پایان بی مقدمه شعری به ذهنم آمد که با ذکرش تمام میکنم.

تا چه بازی رخ نماید، بیدقی خواهیم راند
عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست

قرار بود به طنز نویسم که درد براستی درد بود و به شوخی گرفتنش برای حقیر ناممکن
ارادتمند
روزبه

اندر احوالات وبسایتهای فارسی

میای بری مثل مردمان متمدن از طریق تکنولوژی به اونچه میخوای برسی
مثلا
میخوای یه موزیک خاصی رو دانلود کنی یا جزوه ای درسی پیدا کنی یکم به معنویات یا درسیات بپردازی
وقتی توی مرورگر گوگل جستجو میزنی
میبینی اه همه منتظرند بری ازشون خواستتو بگیری
حالا وقتی از سر تا ذیل وارد میشی به یکی از سایتها که اون آهنگ یا جزوه رو برداری یهو پنجره باز میشه
تبریک میگم
شما برنده شده اید
آدرس پستیتو بده برات بفرستیمش
شما خیلی خوش شانس بودی که الان اومدی اینجا
تو هم چشات گرد میشه هم نگرانی هم خوشحالی هم سردرگم که چی؟ کو؟ کی؟ کجا؟ کدوم مسابقه؟ سوال چی بود؟ من چی گفتم؟ جواب چی بود؟
وقتی خودتو جمع و جور کردی و صاف کردی که شاید دوربینها هم دارن تورو میگیرن پس بهتره خونسردیتو حفظ کنی و ادامه مطلب رو میخونی میبینی نوشته شما برنده خوش شانس 80 درصد قیمت خرید چاقوهای کارتیه فلان ساعت ال ای دی بهمان و خودتراش پشت گردن آقایان با چراغ قوه شده اید
با خودت میگی این چی بوده که 80 درصدش تخفیف خورده
بقیه مطلب میگه هزینه پست باخودته دم در خونه بسته رو بازنکرده مامور پولشو میگیره تعویض و پس گرفته نمیشود
یعنی اون مهربونیهای اولش و تبریکش و این سختیه آخرش با هم یجا واقعا هنریه
بیخیال این سایت میشی با هزار پنجره اضافی و پیغام پسغامهای دیگه نیا و اومدی نرو از اینجا میزنی بیرون و میری دنبال کار خودت
سایت بعدی رو باز میکنه نوشته
فیلم و عکس خصوصی بازیگر مشهور سینما
خیانت همسر فلانی با برادر خودش
توهین بازیگر مورد علاقه تان به اون یکی بازیگر
. . .
اینقدر میگههههه تا کنجکاوت میکنه با همه متودنیت یکیشو باز کنی
حالا که کلی وقت میگذاری و احیانا پول هم میدی برای گرفتن فیلم و عکس
باز میکنی تا عکس اون خانم بازیگر کنار یخچال خونشونه که روی یخچال یه عروسک بره سفید چسبیده
عکس بعدی در بخچاله باز شده و بطری آب انگور توی تصویره
حجاب خانم هم کامله فقط رنگ لاکش معلومه
فیلم رو نگاه میکنی ببینی توهین چیه میبینی اکبر به امین گفته کره بز امین هم خندیده گفته عمه مکرمه ات است
خب میفهمی بازم سرکاری و عصبی میشی از حماقت خودت و اینو هم میبندی میری سراغ وبسایت بعدی
باز میکنی
نوشته اومدی ناتوانی جنسیتتو درمان کنیییی؟
روت نشده به همسرت بگی؟؟؟؟
ای وای بیا یه قرص بهت بدم هم توانات میکنه هم ترکت میده هم موهات نمیریزه هم اندامت مثل آرنولد میشه هم همه دوستت دارند هم کار و کسبت رونق میگیره هم مهاجرت انگلیست ردیف میشه هم بینیت کوچک میشه هم بختت باز میشه
اگه چاقی لاغرت میکنه اگه لاغری چاقت میکنه . . .
تازه عوارض هم نداره
مورد تائید وزارت بهداشت گینه بیسائو هم برجسته رو بسته اش داره
اصلشو بخر
یه بسته بخری یه جارو شارژی ماشین هم بهت میدیم برو حالشو ببر
در حالی که اشک تو چشمات جمع شده و یاد بدبختیهات افتادی احسنت میگی به علم و تکنولوژی که توی یه قرص اندازه عدس همه اینارو حل میکنه و میشوره میبره پائین
اصلا یه پرفسور بالتازار توی قرصه است
همینجور که داری توی افکارت غوص میکنی یهو مامانت صدات میکنه وای فای قطع میشه و خوشبختانه تمام صفحه ها و پنجره ها بسته میشن با خودت فکر میکنی من که اینترنت رو تازه شارژ کرده بودم چی شده؟
میبینی یه ویروس خوشششگل انداختن تو سیستمت که از رایانه تا گوشی و تبلت و وایفای رو یهو قورت داده و مال خود کرده
حالا پاشو برو دنبال ویروس کش جزوه نگرفته ات هم بخون
بدبختیاتم نسپار به یه قرص
. . .
راستی واقعا اینجوری که این وبسایتها و شبکه های تلویزیونی اونوری میگن
ما ملت ایران پر از درد و مرض و بیماری روحی و روانی و جسمی و معتاد بینی بزرگ ناتوان در زناشویی و دنبال ردیابی همسر و مچگیری او یا چاق یا لاغر دنبال مهاجرتیم که. . . .

روزبه
جمعه
28 خرداد 95

 

منبع

http://yaranews.ir/news/1636