مولانا

پرده بگردان و بزن ساز نو
هین که رسید از فلک آواز نو
تازه و خندان نشود گوش و هوش
تا ز خرد در نرسد راز نو
برجه ساقی طرب آغاز کن
وز می کهنه بنه آغاز نو
چون نکنم ناز که پنهان و فاش
میرسدم خلعت و اعزاز نو
پر همای بگشا در وفا
بر سر عشاق به پرواز نو
بس کن کین گفت تو نسبت به عشق
جامه ی کهنه ست ز بزاز نو
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 19:38 توسط روزبه سعدآبادي
|
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت