پرده بگردان و بزن ساز نو

هین که رسید از فلک آواز نو

تازه و خندان نشود گوش و هوش

تا ز خرد در نرسد راز نو

برجه ساقی طرب آغاز کن

وز می کهنه بنه آغاز نو

چون نکنم ناز که پنهان و فاش

میرسدم خلعت و اعزاز نو

پر همای بگشا در وفا

بر سر عشاق به پرواز نو

بس کن کین گفت تو نسبت به عشق

جامه ی کهنه ست ز بزاز نو