مصادره ی مشاهیر و مفاخر
آواز دستگاه سه گاه استاد شجریان بر غزل عطار امروز باز شنیدم
که میگوید
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم از این خوشتر نمیدانم
. . .
با خود گفتم عجب غزلی و به فکر فرو رفتم که بنظر که عطار کمی مظلوم مانده در غزل
وقتی نام غزل به میان است ناخودآگاه بیاد سعدی و حافظ خواهی افتاد
و وقتی سعدی و حافظ به زبان آمد فردوسی و مولانا و نظامی بعنوان پنج ادیب سرآمد پارسی
بعد با خود اندیشیدم که خیام و باباطاهر و رودکی و فائز و ابوسعید ابولهیر و خواجو کرمانی و . . . دیگران هم که هستند
معاصرین هم که هر یک خود نابغه ای اند
چون نیما و اخوان و سایه و شاملو و سهراب و رهی و . . .
افکارم چرخید و چرخید و چرخید میان همه ادیبان و اندیشمندان و علما و دانشمندان چون ابن سینا و زکریای رازی و ملاصدرا و ابوریحان و حسابی و . . . دیگر بزرگان
به یکباره بیاد دست درازیهای همسایگان و حتی دوردست کشورهای افتادم که هر یک از بزرگان این خاک را بنام خود قصد مصادره و ثبت جهانی داشته اند
شاید مطلع نباشید که
ابن سینا را ترکیه و ازبکستان، مولانا را ترکیه، ملانصرالدین را ترکها و عربها و قفقازها و بوسنیای ها و افغانها و هندیان و پاکستان، فردوسی را افغانها، فارابی را قزاقستان و ترکیه، خیام را عربهای کویت، نظامی را آذربایجانیان، ابوریحان را عربها و حتی پوریای ولی را هم افغانستان مدعی تصاحبند و حتی در تمامی موارد سندسازی کرده اند برای ثبت جهانی بنام خودشان
بماند که دولت ایران جوابی نداده و مشتی بر دهانشان نمیکوبد و سرجایشان نمینشاندشان
این درحالی است که برای رفع تابعیت شیخ شیعه ی بحرینی فرمانده عالیقدر سپاه انقلابمان برافروخته و تهدید به نابودی حاکمان بحرینی نمود و احسنت بدین شجاعت و نوع دوستی.
بماند که ساز شهیر تار از آلات بینظیر موسیقی ایرانی با همین سند سازیها بنام کشور چند بیست سال سر از تاریخ برآورده ی آذربایجان ثبت جهانی شد و صدایمان در نیامد.
اما شاید بد نباشد از شهیرانمان به دیگران وام دهیم که ما به وفور داریم و آنان یا به تک یا به هیچ
از میان همه مدعیان من به دانش ناچیز خود فقط یک پاکستان را میدانم که اقبال لاهوری داشته و دیگر هیچ و دیگران جز هند که هیچ به هیچ
شاید اگر ابن سینا ترک یا ازبک بود شهیر تر بود و ملتش بیشتر و بهتر قدردانش بودند
شاید اگر مولانا ترک بود و دیگران هم به مثال هر یک به جای دیگر منتصب دولت آن کشور قدردانتر بودند
انکار نمیکنم که ملت ایران هر یک از بزرگان علم و دانش و ادب و فرهنگ و هنرش را عاشقانه دوست دارد
این امروز که خسرو آواز ایران در آن سوی اقیانوس در خاک آمریکا برای درمان سرطان دربستر است و ملت هریک به نوعی نگرانی خود از بیخبری را ابراز میکند نمایانتر از هر روز است
ولیکن نقش نظام و دولت و حکومت هر کشور در پاسداری از بزرگان و افتخارات یک ملت اگر نگویم بیشتر از توده ی مردم است کمتر نیز نیست
حال که چونین است و چنان
در پایان بی مقدمه شعری به ذهنم آمد که با ذکرش تمام میکنم.
که میگوید
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم از این خوشتر نمیدانم
. . .
با خود گفتم عجب غزلی و به فکر فرو رفتم که بنظر که عطار کمی مظلوم مانده در غزل
وقتی نام غزل به میان است ناخودآگاه بیاد سعدی و حافظ خواهی افتاد
و وقتی سعدی و حافظ به زبان آمد فردوسی و مولانا و نظامی بعنوان پنج ادیب سرآمد پارسی
بعد با خود اندیشیدم که خیام و باباطاهر و رودکی و فائز و ابوسعید ابولهیر و خواجو کرمانی و . . . دیگران هم که هستند
معاصرین هم که هر یک خود نابغه ای اند
چون نیما و اخوان و سایه و شاملو و سهراب و رهی و . . .
افکارم چرخید و چرخید و چرخید میان همه ادیبان و اندیشمندان و علما و دانشمندان چون ابن سینا و زکریای رازی و ملاصدرا و ابوریحان و حسابی و . . . دیگر بزرگان
به یکباره بیاد دست درازیهای همسایگان و حتی دوردست کشورهای افتادم که هر یک از بزرگان این خاک را بنام خود قصد مصادره و ثبت جهانی داشته اند
شاید مطلع نباشید که
ابن سینا را ترکیه و ازبکستان، مولانا را ترکیه، ملانصرالدین را ترکها و عربها و قفقازها و بوسنیای ها و افغانها و هندیان و پاکستان، فردوسی را افغانها، فارابی را قزاقستان و ترکیه، خیام را عربهای کویت، نظامی را آذربایجانیان، ابوریحان را عربها و حتی پوریای ولی را هم افغانستان مدعی تصاحبند و حتی در تمامی موارد سندسازی کرده اند برای ثبت جهانی بنام خودشان
بماند که دولت ایران جوابی نداده و مشتی بر دهانشان نمیکوبد و سرجایشان نمینشاندشان
این درحالی است که برای رفع تابعیت شیخ شیعه ی بحرینی فرمانده عالیقدر سپاه انقلابمان برافروخته و تهدید به نابودی حاکمان بحرینی نمود و احسنت بدین شجاعت و نوع دوستی.
بماند که ساز شهیر تار از آلات بینظیر موسیقی ایرانی با همین سند سازیها بنام کشور چند بیست سال سر از تاریخ برآورده ی آذربایجان ثبت جهانی شد و صدایمان در نیامد.
اما شاید بد نباشد از شهیرانمان به دیگران وام دهیم که ما به وفور داریم و آنان یا به تک یا به هیچ
از میان همه مدعیان من به دانش ناچیز خود فقط یک پاکستان را میدانم که اقبال لاهوری داشته و دیگر هیچ و دیگران جز هند که هیچ به هیچ
شاید اگر ابن سینا ترک یا ازبک بود شهیر تر بود و ملتش بیشتر و بهتر قدردانش بودند
شاید اگر مولانا ترک بود و دیگران هم به مثال هر یک به جای دیگر منتصب دولت آن کشور قدردانتر بودند
انکار نمیکنم که ملت ایران هر یک از بزرگان علم و دانش و ادب و فرهنگ و هنرش را عاشقانه دوست دارد
این امروز که خسرو آواز ایران در آن سوی اقیانوس در خاک آمریکا برای درمان سرطان دربستر است و ملت هریک به نوعی نگرانی خود از بیخبری را ابراز میکند نمایانتر از هر روز است
ولیکن نقش نظام و دولت و حکومت هر کشور در پاسداری از بزرگان و افتخارات یک ملت اگر نگویم بیشتر از توده ی مردم است کمتر نیز نیست
حال که چونین است و چنان
در پایان بی مقدمه شعری به ذهنم آمد که با ذکرش تمام میکنم.
تا چه بازی رخ نماید، بیدقی خواهیم راند
عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
قرار بود به طنز نویسم که درد براستی درد بود و به شوخی گرفتنش برای حقیر ناممکن
ارادتمند
روزبه
+ نوشته شده در جمعه چهارم تیر ۱۳۹۵ ساعت 19:27 توسط روزبه سعدآبادي
|
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت